الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

410

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

انداخت و گوشتش از خون شهيدان بروييد ؟ ! چگونه به دشمنى ما خانواده شتاب ننمايد آنكه سوى ما به چشم كينه و بغض نگرد بازمىگويى : « لاهلّوا . . . » ؟ ! اى يزيد دستت شل مباد و به چوب آهنگ دندان ابى عبد اللّه الحسين سيد جوانان اهل بهشت كردى نه خود را گناهكار دانى و نه اين عمل را بزرگ شمارى ! » . « و كيف لا تقول ذلك و قد نكأت القرحة و استأصلت الشافة باراقتك لدماء ذرّيّة محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و نجوم الارض من آل عبد المطّلب و تهنف باشياخك زعمت انّك تناديهم فلتردنّ وشيكا موردهم و لتودّن انّك شللت و بكمت و لم تكن قلت ما قلت و فعلت ما فعلت اللّهمّ خذ لنا بحقّنا و انتقم ممّن ظلمنا و احلل غضبك به من سفك دماءنا و قتل حماتنا فو اللّه ما فريت الّا جلدك و لا حززت الّا لحمك و لترونّ على رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بما تحمّلت من سفك دماء ذرّيته و انتهكت من حرمته فى عترته و لحمته حيث يجمع اللّه شملهم و يلمّ شعثهم و يأخذ بحقّهم و لا تحسبنّ الّذين قتلوا في سبيل اللّه امواتا بل احياء عند ربّهم يرزقون و كفى باللّه حاكما و بمحمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خصيما و بجبرئيل ظهيرا » . ( 1 ) « چرا نگويى كه زخم را ناسور كردى و شكافتى و ريشه را ريشه كن كردى و سوختى ، خون ذريّت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ريختى كه از آل عبد المطلب ستارگان زمين بودند اكنون ياد اسلاف و نياكان خود كردى و آنان را خواندى ( و نازشست خواستى غم مخور ) كه در همين زودى نزد آنان روى و آرزو كنى كاش دستت خشك شده بود و زبانت گنگ و آن سخن نمىگفتى و آن عمل نمىكردى . خدايا داد ما را بستان و از اين ستمگران انتقام ما را بكش و خشم تو فرود آيد بر آنكه خون ما بريخت و حمات ما را بكشت . به خدا قسم كه پوست خودت را شكافتى گوشت خودت را پاره پاره كردى ، و بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم درآيى با آن بار كه بر دوش دارى از ريختن خون دودمان وى و شكستن حرمت عترت و پارهء تن او جايى كه خداوند پريشانى آنها را به جمعيّت مبدّل كند و داد آنها بستاند و مپندار آنها را كه در راه خدا كشته شدند مرده‌اند بلكه زنده‌اند و نزد پروردگار خود روزى مىخورند همين بس كه خداوند حاكم است و محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خصم و جبرئيل پشتيبان » . « و سيعلم من سوّل لك و من مكّنك رقاب المسلمين بئس للظّالمين بدلا و ايّكم شرّ مكانا و اضعف جندا و لئن جرّت علىّ الدّواهى مخاطبتك انّى لاستصغر قدرك و استعظم تقريعك و استكثر توبيخك لكنّ العيون عبرى و الصّدور حرّى الا فالعجب كلّ العجب لقتل حزب اللّه النّجباء بحرب الشّيطان الطّلقاء فهذه الايدى تنطف من دمائنا و الافواه تتحلّب من لحومنا و تلك الجثث الطّواهر الزّواكى